nist!

گشتيم و هيچ يافت نـــــــــــشد زير آسمان
سيمرغ و كيميا و خردمــــــــــــند شادمان

WhyLess!!!

صبح است و باد میوزد از ناکجاترین
می خواندم به خلوت نا آشناترین
.
از چون و از چگونه گذشتم که گم شدم
در بی چگونه بودن این بی چرا ترین
.
طوفان گرفت و برد و به ژرفا مرا سپرد
بی چشم و گوش گشتم و بی دست و پا ترین
.
تنها سکوت بود و سکوتی مهیب بود
در لحظه های جاری بی ماجراترین
.
برگشته ام به ساحل و حیران نشسته ام
صبح است و باد میوزد از ناکجا ترین
قربان ولیئی

na!KHODA

برد کشتی آنجا که خواهد خدای
وگر جامه بر تن درد ناخدای
.
.
.
یا چه فرقی میکنه.
.
.
.
خدا کشتی آنجا که خواهد برد
وگر ناخدا جامه بر تن درد
.
.
سعدی و فردوسی نداره
حرفِ حق، حقه !

HearT


چنانچه ندانی سوی کدامین بندر روانی
هر بادی،
باد موافق خواهد بود!

The End!

تنها برای یافتن پاسخی ...دربه در کوچه ها میشوم!
خورشید هایی که برآمده است را میشمارم!
میروم و باز میگردم...
از گفته ها تا شنیده ها!
و دیگر بار
از شنیده ها تا گفته ها!
تا شاید بدانم که چگونه میتوان به حرف آخر رسید... .
شاید بدانم که چگونه حرفها،
به
حرف آخر
میرسند!

Being KaH!

...................... ..
........
.. .. .. .. ... .............. .....
من کاهی هستم در میان باد .......... .. .. .. ... .... ..

............. ........... ........................
.................
بادی که برای من میوزد!
............ ... ... .. .. ..
..................... ...... . .. . . . . .

For Maabaath Day

در عصر جاهلیت سیاه دلم طلوعی باش مکرر
در آن تاریکی میان آن همه گرد و غبار
هنوز هم جایی پیدا میشود برای گستردن سفره ای از نور...
اگر تو بخواهی

We Never Know How High

بلندای قامت ما

ما هرگز بلندای قامت خود را نمیدانیم،

مگر ما را فرا خوانند که برخیزیم و قد برافرازیم

و آنگاه، اگر به طرح وجود خویش وفادار مانده باشیم

قامت ما از آسمانها خواهد گذشت.

امیلی دیکنسن

Silence


Not in words, in silences
Between, meaning lies:
words embrace
The known, but who impart to us
Our shared secret
Kathleen Raine

معانی در کلمات نیست
در سکوتی است که بین آنهاست.
کلمات دانسته ها را در بر میگیرند
اما کیست، جز سکوت،
که سهم ما را از اسرار نادانسته ادا کند؟
...وشایدرسالت من این خواهد بود
تا دواستکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی چشم در چشم خدای خویش
با هم نوش کنیم